ذبيح الله صفا

1415

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

در عنفوان جوانى از آنشهر باصفهان رفت و آنجا در محضر ميرزا طاهر وحيد و سپس در خدمت مير نجات بشاگردى و ادب‌آموزى نشست و در اواخر عهد اورنگ زيب ( 1069 - 1118 ) بهندوستان رفت و مرتبه و منصبى به دو واگذار شد و در دوران پادشاهى قطب الدين بهادر شاه ( 1119 - 1124 ه ) بر مرتبه‌اش افزودند و او را لقب « قزلباش خان » دادند و در زمان محمد معز الدين جهاندار ( 1124 ه ) مأمور دكن شد و در گيرودار اختلافهايى كه ميان اميران دولت در دكن رخ داد دخالتهايى نمود تا آنكه ملازم مبارز خان ناظم حيدرآباد دكن گرديد و بعد از آنكه مبارز خان بنيروى نظام الملك آصف‌جاه « 1 » از ميان رفت قزلباش خان اسير او گرديد . آصف‌جاه او را بخشيد و در شمار ملازمان خود درآورد و بسال 1150 بعهد پادشاهى ناصر الدين محمد شاه ( 1131 - 1161 ه ) او را بهمراه خود بشاهجهان‌آباد برد . مير غلامعلى آزاد قزلباش خان را در دكن ديده و او را مردى « خوش‌خلق رنگين » يافته بود . پس از آن ميرزا محمد رضا در دهلى بسر برد تا در نهم جمادى الاولى سال 1159 ه درگذشت و مير غلامعلى آزاد تاريخ وفاتش را چنين يافت : خان سخن‌گستر سحرآفرين * رخت سفر بست ازين خاكدان سال وفاتش دل نالان من * يافته « جان داده قزلباش خان » ( 1159 ) ميرزا محمد رضاى قزلباش خان در موسيقى از جملهء سرآمدان عهد خود بود و حتى بقول مير غلامعلى آزاد موسيقى هندى را « با وصف ولايت‌زا بودن » يعنى خارجى بودن ( هندى نبودن ) خوب مىدانست . وى با آنكه در هند مقامهاى بلند يافته بود دل‌خوشى از آن سامان نداشت و اميدوار بود كه بزادگاه خود بازگردد « 2 » .

--> ( 1 ) - دربارهء او رجوع كنيد به سرو آزاد ، ص 173 - 174 . ( 2 ) - گويد : از هند نجات من به امداد عليست * از درد شفاى دلم از ياد عليست كى از دگرى چشم ترحم دارم * اميد من از على و اولاد عليست